المحقق النراقي

555

خزائن ( فارسى )

عيسى : فأخذونى إلى الرحبة و اجتمع الناس على ، فقام واحد من عمومتى وسل سيفه ليضر بنى فقلت : يا عم لا تعجل وردنى إلى الأمير فردوه إليه فقلت : أيها الأمير إنما أردت قتلى بقتله و قد عصمنى اللّه منك و هذا عمك باق و إن أمرتنى بدفعه إليهم دفعته فأطرق المنصور و عمل أن ريح فكره صادفت إعصاراً ثم رفع رأسه و قال : ائتنا به فمضى عيسى و أحضر عبداللّه فلما رآه المنصور قال لعمومته : اتر كوه عندى و انصرفوا حتى أرى فيه راياً و سلم عيسى ببركة الاستشارة . بدهى به خزانه شاه سليمان صفوى و توسل به پنج تن آل عبا عليهم السّلام حكاية : شخصى نقل مىكند كه من مبلغ پنج هزار تومان عراقى به خزانه شاه سليمان صفوى قرضدار شدم و حجت معتبره به موعد معينى به مشرف خزانه سپردم و در رأس مدت به هر نوع بود وجه را سرانجام نموده و به مشرف داده چون حجت حاضر نبود قبض رسيدى از او گرفتم اندكى بر نيامد كه آن مشرف مرد و ديگرى مشرف شد . بعد از چند روز حجت مرا بيرون آورده به عرض سلطان رسانيده وجه را از من طلبيدند و من گفتم وجه را دادم و قبض مشرف را دارم گفتند قبض را بياور يا وجه را اداء كن . من به خانه رفتم هر چند قبض را جستم نيافتم تمام خانه و اسباب را زير و زبر كردم اثرى از آن ظاهر نشد و در عرض تمام يك هفته آنچه تفحص شايد و بايد كرده پيدا نشد . هفته ديگر محصل شديدى بر من گماشتند و من در آن نيز مهلت طلبيده خانه همسايگان و هر جا احتمال آمد و شد مىرفت گرديدم اثرى نيافتم . در هفته سيم محصلين غلاظ و شداد تعيين نموده به انواع تعذيب و شكنجه كه تا يك هفته وصول شود و إلا مرا به قتل رسانند و به هيچ وجه مرا اداء آن وجه ممكن نبود .